به
به به عجب هوایی .... به به عجب صفایی ... به به عجب صدایی ....
به به عجب ...................
دیگه حالم از این همه خوشی بهم می خوره . تا کی به به و چه چه . یادم نرفته که تو کله ام می کردن صدای رود و بلبل قشنگه یادم نرفته که روی کلاغ کریهه . واقعا کی تعیین می کنه که چی درسته چی غلطه . چرا خدا خوبه ؟زندگی یه لطفه ؟ من اشرف کائناتم ؟ الان من دارم درست می گم ؟ دارم غلط می گم ؟ دارم هذیون می گم ؟ من دیوونم ؟
واقعا چی حق و چی نا حقه
ولش کن و تکرار کن
به به عجب هوایی .... به به عجب خدایی .... به به عجب غذایی ....
به به عجب .................
¤ نوشته شده در ساعت ٧:۳٩ ب.ظ توسط ?????
جمعه ۳ خرداد ،۱۳۸٧
(( fuck god ))
مخالفا دستاشون بالا . به افتخار خودتون یه کف مرتب .
طرف خل شده ،
عجب آدم بی شعوریه ،
بی پدر ،
احمق ،
خدا به راه راست هدایتش کنه ....
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۳٢ ب.ظ توسط ?????
یکشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٦
بیدارم ولی در خواببم . مختارم ولی در بندم . نورم ولی خاموشم . من همه چی هستم ولی هیچ نیستم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
...........................................................................................................
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
...........................................................................................................
-----------------------------------------------------------------------------------------
قومی متحیرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین میترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آن است و نه این خیام
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٤٧ ق.ظ توسط ?????
جمعه ٩ آذر ،۱۳۸٦
سلام.
ما در زمینی زندگی می کنیم که حدود ۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰ نفر جمعیت داره !
زمین ما به همراه ۸ سیاره دیگه در مداری بدور خورشید می چرخه !
خورشید ما در کهکشانی قرار داره که حدود صدها میلیارد ستاره داره !
و کهکشان ما در جایی قرار داره که حدود صدها میلیارد کهکشان وجود داره!
با این اوصاف به نظر شما ما در هستی چه نقشی و چه جایگاهی داریم ؟؟؟
لطفا ثانیه ای به این موضوع فکر کنید .
........................
زمین در جنب این افلاک میـــــنا چو خشخاشی بود بر روی دریا
تو خود بنگر کزین خشخاش چندی سزد تا بر غـــرور خود بخنــــدی
¤ نوشته شده در ساعت ٤:۱٤ ب.ظ توسط ?????
دوشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دين زرتشت پاک
چه شد ملک ايران زمين
کجايند مردان اين سرزمين
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر ديد و پرسيد از حال ما
چه کرديد بُرنده شمشير خوش دستتان
کجايند ميران سر مستتان
چه آمد سر خوي ايران پرستي
چه کرديد با کيش يزدان پرستي
به شمشير حق ، نيست دستي
که بر تخت شاهي نشسته است
چرا پشت شيران شکسته است
در ايران زمين شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگي ،
پس چرا بي صداست
چرا خامش و غم پرستيد، هاي
کمر را به همت نبستيد، هاي
چرا اينچنين زار و گريان شديد
سر سفره خويش مهمان شديد
چه شد عِرق ميهن پرستيتان
چه شد غيرت و شور و مستيتان
سواران بي باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج مي شود
جوانمرد محتاج مي شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نيست بانگ دعا
چرا حال ايران زمين نا خوش است
چرا دشمنش اينچنين سر کش است
چرا بوي آزادگي نيست، واي
بگو دشمن ميهنم کيست، هاي
بگو کيست اين ناپاک مرد
که بر تخت من اينچنين تکيه کرد
که تا غيرتم باز جوش آورد
ز گورم صداي خروش آورد
به کوروش چه خواهيم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
نوشته ی یه دوست
¤ نوشته شده در ساعت ٢:۱٠ ق.ظ توسط ?????
چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤
احاطه شدن توسط روياها
وقتي چشمانم را مي بندم هنوز مي توانم ببينم
تمام مكانهاي زيبايي را كه هرگز در انها نخواهم بود
من مي خواهم حقيقت را ببينم ولي نمي توانم
من تنها مي توانم قوه تخيل داشته باشم
فرار از حقيقت
جاهايي هستند كه با چشمان بسته مي بينم
انها در فكر من منتشر مي شوند ولي من شكست نمي خورم
من نمي توانم انها را ببينم ولي انها هميشه در حافظه من مي مانند
غم چيره مي شود بر روح از بند رها شده من
چه كسي رهبر من در روياهايم خواهد بود؟
من وارد شده ام به جهان روياها و اشكهايي كه از چشمانم مي ريزد
گرسنگي براي حقيقتي زيبا شروع مرگ خواهد بود
ارزوهاي زيادي هر شب در روياهايم دارم
انگيزه انها ساختن عدالت و درستی در زندگي من خواهد بود
وقتي من ترس را احساس مي كنم
شروع وارد شدن به رويايم است
ولي حقيقت بلندتر است از ان چه بتوان ان را ديد
¤ نوشته شده در ساعت ٤:۳٧ ق.ظ توسط ?????
